تبليغاتX
این منم همین!
این منم همین!



من دوستت دارم ها

 

من هنوز پرواز میکنم به تو...

به تو

و همه حرفهای نزده ام!

و فکر میکنم

که تو هر چه باشد خدایی!

خودت میدانی!

پس این دیگر مشکل من نیست!

...

 

چهارشنبه 4 آذر1388 توسط سمیرا |

؟از کجا

 

من نمیدونم که!

من چه میدونم خورشید از کجا میاد

به کجا میره؟

من نمیدونم

با کی میاد   با کی میره!!!

من فقط میدونم

باید باشه

تا از این تاریکی تجاتم بده...

پنجشنبه 14 آبان1388 توسط سمیرا |

...

من هنوز فریاد میزنم

تو هنوز مرا شنیده ای؟

من گریه میکنم

تو مرا دیده ای؟

ای خدای من

بیا مرا ببین

دوشنبه 27 مهر1388 توسط سمیرا |

...

 

گردش به چپ ممنوع

گردش به راست ممنوع

دور زدن ممنوع

ورود ممنوع

در ضمن...

ایست هم ممنوع!!!

فکر میکنم این بهترین شرح حالم بود.

...متاسفانه!

دوشنبه 13 مهر1388 توسط سمیرا |

دعاهایتان قبول باد

 

خدایا

تو خودت بلدی

زمانی که من بلد نباشم!

پس همه آنها را به تو محول میکنم

دیگر

خود دانی :)

یکشنبه 22 شهریور1388 توسط سمیرا |

واژه

 

بعضی روزها در زندگی وجود دارند

که در اون روزها

بعضی لغات مفهوم خودشون رو

کاملا از دست میدن!!

مثل ترس

مثل خجالت

مثل تردید

مثل فکر کردن به فرداش  !

یعنی یک واژه دیگه ای جاشون رو میگیره!

واژه ای مثل

                 عشق...

امروز هم از همون روزهاست...

 

 

 

دوشنبه 1 تیر1388 توسط سمیرا |

3.13 تولدمه!

وقتی یک روز صبح از خواب بیدار میشوم

یعنی یک روز صبح از خواب بیدار شده ام!

اما وقتی صبح روز تولدم بیدار میشوم

صدای خدا را میشنوم

که میگوید:

آهای بچه ... صبحت بخیر...

 

سه شنبه 12 خرداد1388 توسط سمیرا |

...آی آدمها

برای اینکه دیدت بهتر باشد

فاصله ات با ماشین جلویی

باید در حدی باشد که بتوانی پلاکش را ببینی...

مثل همین آدمها

هر چه نزدیک تر باشی

ضربه احتمالی شدیدتر است!

 

چهارشنبه 16 اردیبهشت1388 توسط سمیرا |

دنیای من

 

بلاخره

دنیا روی دیگری هم دارد!

یک روی مهربان

که دوستش دارم

و سوارش میشوم

و بلند بلند میگویم

تو خر منی!!!

شنبه 22 فروردین1388 توسط سمیرا |

همه چیز

گاهی "هیچ چیز"

برایم

همه چیز میشود

گاهی هم

"همه چیز"

هیچ!

از  این جور اتفاقها میترسم!

سه شنبه 18 فروردین1388 توسط سمیرا |